سلام.نمیدانم چرا اغلب اوقات حرف اولم اول نمیشود. علیرغم یاد داشتهای دیگری که در نوبت بودند تا اولی شوند این یاد داشت که امروز نوشتم نخستین پست این وبلاگ شد.
امروز دوازدهمین روز از آغاز اعتصاب مردم و جوانان مصر بر علیه دیکتاتوری مبارک است. دیکتاتوری که در ویترین دموکراسی و جمهوری بیش از ۳۰ سال ثابت ماند و اکنون گویی چنان غبار گرفته که دیگر نگاه هیچ رهگذری را به سوی خود جلب نمیکند.اگر هم چشمی به سوی او نشان برود از فریاد بی تناسبیاش است با فضای فرهنگی و اجتماعی امروز مردم مصر. حتا یاران قدیمش هم او را رها کرده اند. که رسم سیاه دنیای سیاست است.در خبرها خواندیم و دیدیم که مبارک و پسر و جانشین احتمالیاش از حزب استعفا داده اند. از طرفی مبارک علام کرده که دیگر کاندیدای ریاست جمهوری نمیشود. و این یعنی که به خوبی دانسته و پذیرفته که او دیگر در آینده مصر جایگاهی ندارد. و سوم اینکه دیگر دوستی در کشورهایی که تا کنون حامی او بودند ندارد.
سوال اینجاست که حاکمی در این شرایط چرا جایگاه قدرت را ترک نمیکند. او در آخرین اظهار نظراتش گفته که نگران است با رفتن او مصر دچار بی ثباتی شود و دیگر اینکه به هیچ وجه از مصر خارج نخواهد شد و ترجیح میدهد که در مصر بمیرد ولی فرار نکند.به نظرم هرچقدر که بتوانیم نقل اول را به حساب یک جمله دیپلماتیک و تعارف سیاسی بگذاریم جملهٔ دوم بسیار مهم و حائز اهمیت است.مبارک هرچقدر هم که در درک شرایط و احساسات مردم کشورش اهمال و بی توجهی کرده باشد پیرمردی است بسیار با تجربه در سیاست. فقط به استیصال این روزهای او توجه نکنید.تا همین ۲ هفته پیش و به مدت ۳۲ سال او یکی از مقتدرترین رهبران منطقه بود.او بر مردمی حکومت کرد که از رهبرانی باستانی تا رهبرانی چون سادات و ناصر بر آنها حکومت رانده اند. او بسیار اتفاقات تلخ و شیرین دیده است و بسیار تجربه اندوخته و بسیار بلایا از سر گذرانده. حال این پیرمرد را چه میشود که با وجود اینکه یقین دارد که دیگر جایی در قلب مصریان ندارد و مردم سرزمین افسانهای او را چون فرأعنه در اهرام تاریخ میخواهند و نه بر قلّهٔ سرزمین اهرام، باز هم اینچنین مصرانه بر طبل ماندن میکوبد.
اگر ما هم کمی به حافظه تاریخی خود فشار بیاوریم اشتراکاتی در خاطراتمان هست. آنجا که شاه ایران بر اثر موج اعتراضات و اعتصابات سراسری در ایران ترجیح داد عطای سلطنت را به لقایش ببخشد و ایران را ترک کند.
شاه ایران به مصر رفت. به خانهٔ انور سادات رهبر مصر و یکی از صمیمیترین و نزدیکترین دوستان و متحد بین المللی اش. اما ظاهراً آنگونه که انتظار داشت از او استقبال شاهنه به عمل نیامد. شاه ایران برای نجات خود ایران را ترک کرد،اما بر خلاف انتظار نه تنها از بزرگترین دوستان و حامیان خود حمایتی ندید، بلکه تنها چیزی که نصیبش شد خاری و خفّت بود در کل دنیا و مهر خیانت بود که تاریخ بر پیشانی یک رهبر سیاسی فراری میزند. حتا لزومی ندارد که اینقدر دور برویم.گویا اعتراضات در مصر دامنهٔ اعتراضات تونس است.در تونس رئیس جمهور پس از حدود یک هفته اعتراضات کشور را ترک کرد و در واقع فرار کرد و به عربستان پناهنده شد. در ازای پول و ثروتی که با خود برد،ناماش را، وطنش را و قضاوت تاریخ را باخت و چیزی جز ذلت از آن خود نکرد که چه ذلتی از این بالا تر که شرط پناهندگیاش عدم هرگونه ارتباط و سخنرانی و مصاحبه با رسانهها مخصوصاً در ارتباط با کشورش اعلام شد.
به نظر میرسد،حتا اگر حاکم زورگو و مستبد در کشور خویش مجازات شود نام نیکو تری در تاریخ خواهد داشت تا حاکم خادمی که پایان قدرتش با گریز از وطن همراه شود. چه رسد به دیکتاتورهای فراری.آری تاریخ قاضی بی رحمی است.
و گویا مبارک این رابه خوبی میداند.به نظر میآید،مبارک که در دههٔ نهم زندگی خود قرار دارد، آنقدر که دل در گرو ناماش دارد دلبستهٔ جانش نیست و این نکته ایست که به نظرم آمد از دید بسیاری دور مانده است.
مبارک به راحتی از قدرت کناره گیری خواهد کرد، اگر با او مانند یک اجنبی و خیانت کار رفتار نکنند.اگر احترام سی سال رهبری او را دست کم با دادن یک حاشیه امن به او در وطنش و مدارا با او در نظر بگیرند. و مدارا درسی است که همگان باید آن را در کلاس اول دموکراسی بیاموزند، و چه بهتر که مصریان این درس را در انقلاب خود امتحان دهند و رو سفید بیرون بیایند.
یادمان نرود که مصر کشور فرأعنه و اهرام است و اهرام آرامگاه حاکمانی است که این کاخها را جز برای ماندن نام نیک و بزرگ بعد از مرگ خود بنا نکردند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
به نظرتان: