پرده بکارتم را دریدند آنان که به من تجاوز کردند شرافتم را تحقیر کردند همه جا غرق خون شد! دستهای متعفنش را مدام بر من میکشید! لبهای کثیفش را بر لبانم گذشت و با چشمهایی حشر الود سر تا پایم را مدام نگاه میکرد! خودش را بر من میمالید و نفسهایش بوی شهوت میداد! و تمام شد! وحشیانه به من تجاوز کرد!
از صبح مدام تهوع دارم چشمهایم را که میبندم همه چیز به یادم میاید! بدنم بوی لاشه گرفته! ثانیه ای یک بر به حمام میروم و خودم را میسابم بلکه یک لایه از پوستم کنده شود که بوی لاشهام برود!
دیگر نمیکشم بیا تمام کنیم! من دیگر باکره نیستم!
(از دل نوشته های سایه-د)
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
پاسخ دادنحذف