خداوند فریاد زدن به بد گویی را دوست ندارد، مگر از کسی‌ که به او ظلم شده باشد.



فاحشه جان سلام...

فاحشه جان سلام...
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نانی ؟ چه گناه كبیره ای…!
میدانم كه میدانی همه ترا " بد " می دانند،
وقتی از تو دفاع میکنم مسرور میشوم!!!
در دیاران زیادی كسانی را دیدم كه چوب حراج نه تنها به خودش که به تاریخ هم میزند . شال و کلاه میکند وبرای نان و نام خیلی مودبانه میرود به دیدار و دست بوسی در اقصی نقاط دنیا وپارلمانها و از همه چیز وطنش میگوید و عکس میگیرد و قول میدهد به جز خشونت حکومتی هر خشونت دیگری را تقبیح کند و مشهور است و خلاصه اسمش هم بدک نیست . یا سیاستمدار و یا فعال سیاسی !
شرفت با قوام باد ، كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از ارزشهای انسانی و حق و حقوق مردمت و...

جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران!!!!


قلم چرخید و فرمان را گرفتند ----- ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات------- توجه کرده کیهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان ---------شبانه جای شاهان را گرفتند
همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند ----------- به سرعت سقف و ایوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد ------------- هرآنچه خواستند آن را گرفتند
به هر انگیزه و با هر بهانه -------------مسلمان نامسلمان را گرفتند
به جرم بدحجابی، بد لباسی ------------- زنان را نیز، مردان را گرفتند
سراغ سفره ها، نفتی نیامد ------------- ولیکن در عوض نان راگرفتند
یکی نان خواست بردندش به زندان ---------- از آن بیچاره دندان را گرفتند
یکی آفتابه دزدی گشت افشاء ------------ به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
یکی خان بود از حیث چپاول ------------ دوتا مستخدم خان را گرفتند
فلان ملا مخالف داشت بسیار ------------ مخالف‌های ایشان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه --------------- که شاکی‌های آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی ------------- گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت -------------- برادرهای دربان را گرفتند
نمیخواهند چون خر را بگیرند ----------------محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور میکرد ---------------- سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائین ------------- به حکم شرع مهمان را گرفتند
به قم از روی توضیح‌المسائل -------------- همه اغلاط قرآن را گرفتند
به جرم ارتداد از دین اسلام ------------ دوباره شیخ صنعان را گرفتند
به این گله دوتا گرگ خودی زد --------- خدائی شد که چوپان را گرفتند
به ما درد و مرض دادند بسیار ----------- دلیلش اینکه درمان راگرفتند
مقام رهبری هم شعر میگفت ----------- ز دستش بند تنبان را گرفتند
همه این‌ها جهنم، این خلایق --------- ز مردم دین و ایمان را گرفتند...

حکم دادگاه ۳ آمریکایی اعلام شد.


حکم دادگاه ۳ آمریکایی اعلام شد.شین باور،جاش فتال هر کدام به ۸ سال زندان محکوم شدند.۳سال به جرم ورود غیر قانونی‌ به ایران و ۵ سال به اتهام جاسوسی.اکنون باید منتظر واکنش جامعه جهانی‌ بود.

چون کسی خواهد با زن خود ...(+1800)



دوستان عزیز،بی‌ ادبی‌ من رو ببخشید، من نفهمیدم این دینه،یا دین اینه،یا هر دو هیچ کدومن.من راستش قاطی‌ کردم.یکی‌ به من کمک کنه.من دچار بحران هویت شدم.بیشتر به این فکر می‌کنم که هر کدوم از ما واقعا چه جوری ساخته شدیم.اصلا شما در مورد خودتون یا اطرافیانتون چه جوری فکر می‌کنید؟  
این متن متواتر رو بخونید،شاید بیشتر من رو درک کردید.

از کتاب حليته المتقين تاليف:عالم ربانی مرحوم علامه محمد امام باقر مجلسی.ص16 تا11.
 «از حضرت رسول...منقول است: چون کسی خواهد با زن خود جماح کند. به روش مرغان بنزد او نرود بلکه اول با او دست بازی و خوش طبعی بکند وبعد از آن جماح بکند. در حديث صحيح از حضرت صادق منقول است: در وقت جماح سخن مگوئيد که بيم آن است فرزندی که بهم رسد لال باشد و در آن وقت نظر به فرج زن مکنيد.  بيم آن است که فرزندی که بهم رسد کور باشد. در روايات ديگر از آن حضرت منقول است: باکی نيست نگاه کردن به فرج در وقت جماع . در چندين حديث معتبر وارد شده است: مرد و زن در حالتی که خضاب به حنا و غير آن بسته باشند، جماع نکنند. از حضرت موسی پرسيدند که اگر در حالت جماع، مرد و زن دور شود چيست؟ فرمود باکی نيست، باز پرسيدند اگر کسی فرج زن را ببوسد چون است؟ فرمود باکی نيست. از حضرت صادق پرسيدند اگر کسی زن خود را عريان کند و به او نظر کند چون است؟ فرمود: مگر لذتی از اين بهتر می باشد! و پرسيدند: که اگر دست و انگشت با فرج زن و کنيز خود بازی کند چون است؟ فرمود باکی نيست. اما به غير اجزای بدن خود چيزی ديگر در آنجا نکند. و پرسيدند که آيا می تواند در ميان آب جماع بکند؟ فرمود باکی نيست. حضرت رسول فرمود: يا علی جماع مکن با زن خود در اول ماه و ميان ماه که ديوانگی و خوره و خبط  دماغ راه می يابد به آن زن و فرزندانش، يا علی جماع مکن بعد از پيشين که اگر فرزندی بهم رسد احول خواهد بود. يا علی در وقت جماع سخن مگو که اگر فرزندی حاصل شود ايمن نيستی که لال باشد. و نگاه نکند احدی به فرج زن خود و چشم بپوشد در آن حالت که نظر کردن به فرج، در آن حالت باعث کوری فرزند می شود. يا علی هر که جنب با زن خود در فراش خوابيده باشد قرآن نخواند که می ترسم آتشی از آسمان بر هر دو نازل شود و بسوزاند ايشان را. يا علی ايستاده با زن خود جماع مکن که آن فعل خران است و اگر فرزندی به هم رسد مانند خران بر رختخواب بول می کند. يآ علی در شب عيد فطر جماع مکن که اگر فرزندی به وجود آيد  شَر بسيار از او به ظهور آيد. يا علی در شب عيد قربان جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد شش انگشت يا چهارانگشت در دست داشته باشد. يا علی در زير درخت ميوه دار جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد جلاد و کشنده مردم باشد . يا ريئس و سر کرده ظلم باشد. يا علی در برابر آفتاب جماع مکن مگر آنکه پرده ای بياويزی که اگر فرزندی بوجود آيد هميشه در بد حالی و پريشانی باشد تا بميرد. يا علی در ميان اذان و اقامه جماع مکن که اگر فرزندی به وجود آيد جری باشد در خون ريختن. يا علی در روز آخر ماه شعبان جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد عشار و ياور ظالمان باشد و هلاک بسياری از مردم بر دست او بود. يا علی بر پشت بام جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد منافق و ريا کننده و صاحب بدعت باشد. يا علی چون به سفر بروی در آن شب که می روی جماع مکن که اگر فرزندی به وجود آيد  مالش را بناحق صرف کند و اسراف کنندگان برادر شيا طين اند و اگر به سفر روی که سه روزه راه باشد ، جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد ياور ظالمان باشد. يا علی در شب دوشنبه جماع بکن که اگر فرزندی بهم رسد حافظ قران و راضی به قسمت خدا باشد. يا علی اگر جماع کنی در شب جمعه و فرزندی بهم رسد ، خطيب و سخنگو باشد و اگر در روز جمعه بعد از عصر جماع کنی فرزندی بهم رسد از دانايان مشهور باشد. و اگر جماع کنی در شب جمع  بعد از نماز خفتن . اميد است آن فرزند از ابدال باشد . يا علی در ساعت اول شب جماع مکن که اگر فرزندی بهم رسد ايمن نيستی که ساحر باشد و دنيا را بر آخرت اختيار نمايد. يا علی اين وصيت را از من بياموز چنانچه از جبرئيل آموختم.»

تا تجاوزی دیگر

من دختر ایرانی ام !!!
چون خود را آراستم مرا فاحشه نامیدند .
آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست .
مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای روی سرم کشیدند
تا "تو" تحریک نشوی !
وقتی گفتم پاکم مرا دروغ گو خواندند .
خواستم دست از زندگی بکشم
گفتند از ترس آبرو بود .
خندیدم و به من گفتند اغواگر !
حرف زدم گفتند خفه شو !
همجنس هایم بیمار می شوند و آزرده تا تو به کام برسی !
وقتی به من تجاوز کردند ، پارچه ای دیگر بر سر من انداختند
و گفتند حال شکر کن به آزادی و امنیت ات !!!
خدایا شکرت من یک دختر ایرانی آزادم !!!
البته تا تجاوزی دیگر ...


(از دل نوشته های سایه-د)

استقبال بی‌ نظیر و پرشور خداوند از طرح ملکوتی تفکیک جنسیتی


در راستای حمایت از طرح انسان ساز تفکیک جنسیتی که توسط متفکران و نوابغ اسلامی جمهوری اسلامی  ارائه گردیده است، بدین صورت مراحل جدید این طرح  را جهت آگاهی‌ مردم همیشه در صحنه و مؤمن اعلام میداریم.
۱)جدا سازی دانشگاه‌ها به ۲ پردیس غربی و شرقی‌،که البته چون نظام اسلامی با مفاهیمی وابسته به شرق و غرب بیگانه است، واحد مرکزی حوزه جهت ارتباط اصلاح مدار و ایجاد تعادل در میان این ۲ واحد غربی و شرقی‌ ایجاد میگردد.
۲)شهر‌ها به ۲ واحد شمالی و جنوبی تقسیم میگردند.کلیه کارمندان زن با حقوق مادام العمر باز نشسته میشوند تا فساد و هرزگی جامعه را به تباهی نکشاند.نیمه شمالی‌ شهر بخش مسکونی می‌باشد که محلّه به محله بین مرد‌ها و زنها تقسیم میشود. بخش جنوبی نیز مختص انجام امور اداری و اقتصادی می‌باشد که ۱۰۰ البته پر واضح است که تنها ورود آقایان آزاد است.لذا جهت پیشگیری از ورود هر گونه موجود اناث و یا ذکور به ناحیه دیگری،چه انسان یا حشره،ماهی‌،خزنده و .... و هر نوع ۲،۴،۶،..... پای دیگر،دستگاه‌های بسیار مدرن جهت تشخیص مردانگی موجودات در کوتاه‌ترین زمان ممکن نصب خواهد شد و در صورتی‌ که عنصر ذکوری را در حال عبور از مرز و و ورود به  بخش اناث تشخیص دهد با توپ لیزری اندام نرانگی را منهدم مینماید و اگر عنصر مونثی را در حال ورود به ناحیه‌‌  مردان تشخیص دهد به علت فقدان هدف خارجی‌،خود ضعیفه را منهدم مینماید.
پر واضح است که جهت بررسی پیشنهادات و شکایت ، حضور واحدی بی‌ طرف نیز ضروری می‌باشد که برادران حوزه در اینجا نیز این مسئولیت را به عهده دارند،فلذا ورود اناث به حوزه میانی بلا مانع می‌باشد.
۳)جهت فراگیری جدا سازی ابتدا کانالی به عرض ۲۰۰-۳۰۰ متر و عمق ۱۰۰متر از دریای خزر تا ساحل خلیج فارس حفر می‌کنیم و با آب دریای آزاد آنرا پر می‌کنیم،جهت جلوگیری از امکان تبادل انسان و هر نوع موجود نر،کانال را با برق فشار قوی و یا درّنده‌ترین انواع تمساح‌های آفریقا و کوسه‌های درّنده مسلح می‌کنیم(تغذیه این تمساح و کوسه‌ها از گوشت افراد خاطی‌ و معترضین به این قانون الهی می‌باشد) در بخش غربی کشور مردان و در بخش شرقی‌ زنان ساکن میشوند و تهران به عنوان مرز خشکی محل احداث حوزه مرکزی می‌باشد.
حتما سطح آگاهی‌ و اطلاعات عمومی‌ را در مورد خطرات کانال تمساح و کوسه یا برق فشار قوی بالا میبریم زیرا  اعتقاد داریم، آگاهی‌ مادر ایمان است.
۴)در مرحله پیشرفته تر و پس از برقراری جامعه موعود جهانی‌ اسلام،قاره‌ها را در طرح جهانی‌، به چند گروه اصلی‌ تقسیم می‌کنیم. قاره آسیا یا قاره النسا،قاره آفریقا یا قاره الرجال،قاره اروپا یا قاره الحوزه (قاره الطللاب)،قاره استرالیا به عنوان قاره الجماع (یا قاره اللقاح) در نظر گرفته شده است تا هم این طرح تهدیدی برای تداوم نسل بشر نباشد و هم به جهانیان و مغرضان ثابت کنیم که اسلام در مواقع لزوم و بدون مفسده، بسیار آگاه و روشن بینانه عمل میکند.
تبصره:همانگونه که مستحضر هستید به دلیل  اینکه مسئولیت‌های سنگینی‌ در این طرح به دوش نهاد حوزه افتاده است، لذا جهت جبران،اولویت استفاده از امکانات قاره استرالیا با برادران حوزه می‌باشد.
۵)و در انتها قاره آمریکا،از آنجا که آمریکا قاره ای ‌بی اصل و نسب و تاریخ و مظهر استکبار میباشدو همواره ما در اسلام به یک دشمن نیاز داریم تا علیه او شعار دهیم و اگر آمریکا نباشد تا  به استکبار فحش دهیم ، دیگر خودمان هم به هیچ دردی نمیخوریم،فلذا همچنان این قاره به عنوان مقصد تمام فحش‌های ما نقش ایفا می‌کند، و هیچ کاری به آنها نداریم و آنرا قاره الفحش یا قاره الکفار , قاره الترقی و الپیشرفت و به ما الچه ربطی‌ مینامیم.
مطابق این  تغییرات خداوند نیز تغییراتی هم راستا با این طرح را به اجرا گذاشته است.
۱)خداوند طبق بخش نامه‌ای دستور دادند تا گیاهان هستی‌، اصلاح ساختار ژنتیک شوند، در نتیجه هیچ گیاهی نمی‌تواند همزمان هم عامل نرینگی و هم عامل مادگی در گرده‌های بهاری خود داشت باشد.
۲)لقاح گرده‌های گیاهان تنها توسط زنبور‌های مورد تایید حوزه و با اخذ مجوّز صورت پذیرد.صد البته حوزه نیز اجازه لقاح را تنها در قاره لقاح صادر خواهد کرد
.۳)گیاهان حامل عامل نرینگی در قاره الرجال و گیاهان ماده در قاره النسا(آسیای سابق)پرورش مییابند.
۳)ستاره و سیاره‌های خورشید، ناهید،زهره و هر سیاره دیگری که اسم‌های اناث چه اسلامی و چه غیر اسلامی  دارند، مانکن و سبب فساد و عامل بیگانه شناخته شده و از منظومه شمسی‌ و کهکشان راه شیری اخراج میگردند و باید ظرف ۴۸ ساعت کهکشان را ترک کنند.خورشید در صورتی‌ که تعهد دهد که هرگز خود را خورشید ننامد و تنها به شمس راضی‌ باشد اینبار بخشیده میشود.
۴)وعده‌های خداوند در مورد بهشت و جهنم و زندگی‌ پس از مرگ اصلاح میگردد.بدین صورت که دیگر بهشت و جهنمی در کار نمی‌باشد.بلکه تنها اخرت مردانه و اخرت زنانه خواهیم داشت.با این توضیح که این طرح با تقسیم جهنم به ۲ قسمت زنانه و مردانه صورت می‌پذیرد و ناحیه بهشت به عنوان دفتر مرکزی حوزه و طلاّب جهت رسیدگی و خدمت رسانی به انتقادات و پیشنهادت در نظر گرفته شده است.
در نهایت از آنجا که خود خداوند بسیار علاقه به این طرح نشان داده‌اند،قصد تقسیم خود به ۲ ناحیه  خداوندگار مردان و خداوندگار زنان داشتند که با استقبال و رضایت نهاد ولایت نیز مواجه شده است،تا حدی که مقام ولایت , خداوند را نماینده تام الاختیار خود در کائنات معرفی‌ نموده‌ند.
فلذا این عمل صورت گرفته است و از این پس ما مسلمانان ۲ خداوند داریم که اگر چه احترام هر دوی آنها آنها واجب است ولی‌ عبادت خداوند غیر همجنس برای بندگان،گناهی کبیره می‌باشد.
در نتیجه، تنها موجود واحد در هستی‌ ولی‌ فقیه می‌باشد که ایشان نیز مرد هستند پس در سلسله مراتب هستی‌، مرد بالاتر و با ارزش تر از زن و ولی‌ فقیه اولی به خداوندان میباشد.


بکارت

پرده بکارتم را دریدند آنان که به من تجاوز کردند شرافتم را تحقیر کردند همه جا غرق خون شد! دستهای متعفنش را مدام بر من می‌کشید! لبهای کثیفش را بر لبانم گذشت و با چشمهایی حشر الود سر تا پایم را مدام نگاه میکرد! خودش را بر من میمالید و نفسهایش بوی شهوت میداد! و تمام شد! وحشیانه به من تجاوز کرد!

از صبح مدام تهوع دارم چشم‌هایم را که می‌بندم همه چیز به یادم میاید! بدنم بوی لاشه گرفته! 
ثانیه ای یک بر به حمام میروم و خودم را می‌سابم بلکه یک لایه از پوستم کنده شود که بوی لاشه‌ام برود!

دیگر نمیکشم بیا تمام کنیم! من دیگر باکره نیستم!
(از دل نوشته های سایه-د)

اسکندرِ درونِ من

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید:   « کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند »   اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد: « نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین: آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار و آنها را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.   بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.   فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد…».

جناب بهنود،نسل من اگر به درستی‌ آداب سخن با استادش را نیاموخته،ولی....

استاد گرامی‌،جناب بهنود،از طرف نسل خودم از بی‌ احترامی‌های که به شما شده،عذر خواهی‌ میکنم.متاسفانه نسل من و البته قبل از من،هنوز انتقاد و بیان ایده را از اهانت تمیز نمیدهد.لیکن با وجود اینکه شخصاً هم در ابتدا از پیش بینی‌ شما شگفت زده و در ادامه با نظر شما در موردِ پیش بینی‌ آمار شرکت مخالف بودم(نه به جهت بیان نظر،از این جهت که شما شخصی‌ هستید که بسیاری همچون خودِ من در محضرِ مجازی علمِ شما خواندن،نوشتن و اندیشیدن آموختیم،البته به حد ظرفیت و سوادِ خود) و بیان نظری از شما،اگر چه حتا پیش بینی‌،تاثیر زیادی در تحقق آن چه فرمودید در جامعه دارد.جناب بهنود،نسل من اگر به درستی‌ آداب سخن با استادش را نیاموخته،ولی‌ میدانم این را به زور هم شده یادش دادند که هر وقتی‌ نمیتواند هر چه می‌خواهد بگوید،اگر چه حرف حساب باشد و حق مسلم انسانی‌ اش.به ما آموختند،برای اینکه به هدفت برسی‌ و شریف باشی‌،حقیقت را بگو،اما شاید همهٔ حقیقت را نه.جناب بهنود، ارادتمند بی‌ حد عالمی چون شمایم،باری نظر می‌گویم تا بدانید،اگر این چنین که با اطمینان از شرکت فرمودید،از دل و منطق و اعتدال،علم و تجربهٔ بی‌ همتایتان برای آگاه نمودن مردم در جهت تحریم استفاده میفرمودید،شاید خدمتی بزرگ تر و سرعتی‌ بیشتر می‌گرفت،روند خود باوری ایرانیان

عماد بهاور را به بهانهٔ روز میلادش بهتر بشناسیم؟


عمادِ بهاور یک انسان پاک و واقعی‌ بود و هست که افتخار دارم در دوران دانشگاهم شناختمش.عماد به من وطن پرستی‌ را یاد داد،آن طور که خودش وطن را میدید و من آنجا فهمیدم که چقدر کودکانه می‌‌اندیشم.عماد پاک‌ترین و لطیف‌ترین روحی‌ بود که در زندگی‌ با او آشنا شدم.عماد صمیمیترین و بی‌ ادعا‌ترین انسانیست که تا جان داشت در راه عقیده‌اش زحمت می‌کشید و من حتا لحظه‌ای خستگی‌ در چشمش ندیدم. عماد برای من مظهر جوانی‌ بی‌ آلایش و زلال بود و هست.عماد انسان وارسته ایست که من در ۴-۵ سالی‌ که تقریبا هر روز ساعت هایی را در کنار او با خوشی‌ و نا خوشی‌ اش میگذراندم،حتا ۱ بار کوچک‌ترین لحن پر خاش و کمترین ناسزا و دشنامی از زبان او نشنیدم و نگذاشت که ما نیز چنین کنیم حتا با مغرضین بد خواه،وقتی‌ که دستِ شیطان صفتِ سیلی‌، بر صورتمان یا حتا صورتِ نازنینِ خودش فرود می‌آمد.عماد در نهایت بی‌ ادعایی بود ولی‌ همه می‌دانستیم که اگر عماد نباشد،چشم اسفندیار ما، به تیر زهر آگین بد خواهان،نابود خواهد شد.عماد مفهوم یک انسان پاک و خالص بود، در عصر رواج نامردی و نان به نرخ روز خوردن.عماد مفهوم انرژی پایان نا پذیری بود که تنها در راه عقیده و از چشمهٔ باور‌هایش می‌جوشید.باور‌ها و عقایدی که با لحن عشق و از سر ِ   وظیفه‌ای که بر دوش خود حس میکرد،بر ما باز گفت، و چه زیبا با عمل به گفته هایش، از اطرافیانی که مجذوب منش این شیر مردِ شیر پاک خورده میشدند،گویی هزاران عماد ساخت.هرگز آن شب ها و روز هایی که به تک تک دانشجویان جدید سر میزد و از اعتقاد و باورش صادقانه میگفت،و سوالات آنها را با متانت و مهربانی می‌شنید و تا پاسی از شب به آنها جواب میگفت یادم نمی‌رود.هرگز تحصّن ساختمان امور دانشجویی یادم نمی‌رود.بسیاری موافق بودند.۵۲ تشکل دانشجویی اعلام حمایت کردند.ولی‌ در گاه عمل،۵۲ نفر مرد عمل هم در برابر خود نداشتیم.و چقدر سخت بود تحمل این بار سنگین بی‌ وفایی از مردمان و دانشجویانی که از برای حق آنان به پا خواستی‌ و اکنون همه‌شان از برابر چشمانت محو بودند.و چه زیبا عماد سخن گفت:بچه‌ها رمز پیروزی یک اعتراض و تحصّن، جمعیت زیاد نیست، بلکه ایستادگیست،همهٔ شما عاشورا و امام حسین را میشناسید.امام با ۷۲ نفر چنان کرد که تاریخ نامش را با افتخار بیان میدارد. و این کلمات آنچنان از دلش بر می‌خواست که من که روز‌ها در تدارک این تحصن، برای حضور پر تعداد دانشجویان، وقت گذاشته بودم،قید همهٔ دوستانی که باید می‌بودند ولی‌ در بزن گاه شانه خالی‌ کردند را زدم و ۵ روز تمام بی‌ آنکه حتا برای غذا و استحمام از محل تحصن بیرون بروم،ایستادم،ایستادم همچون ۵۱ نفر دیگر از دوستانِ عزیزم.ایمانم به عماد دو صد چندان شد، آنگاه که سخن عماد درست از آب در آمد و فشار تحصنی ۵۰ نفره در دانشگاهی با۶۰۰۰ نفر دانشجو وزیر را وادار کرد جهت دلجویی از دانشجویان نماینده‌اش را بفرستد به دانشگاه.افسوس که صد‌ها بلکه هزاران تن از همدرسان ما آنگاه که ایستادگی عدّه‌ای قلیل،حاصلی بزرگ داد،حاضر شدند خود را شریک این راه بدانند و شهامت عبور از کنار ساختمان امور دانشجویی(محل تحصن) را یافتند!!!آنچنان از این پیروزی با پدر معنوی‌ای چون عماد سرخوش بودم که احساس کردم تا اینجا وظیفه من بود،حال که ایستادگی به ثمر رسید میتوانم لحظه‌ای آرام بنشینم.نشستم،مست از سر بلندی و کامیابی در راه نیل به هدف و عقیده.چنان مست که پس از ۵ روز بی‌ خوابی‌،در همکف همان ساختمان به خواب رفتم،شاید شیرین‌ترین خواب زند‌گیم‌،پهن بر سنگفرش سخت و سیمانی.چنان خواب که حتا ۱ کلمه از سخنان مهندس پیمان مغازه(نمایندهٔ وزیر علوم)را شاهد نبودام و حتا نشنیدم.۵روز گرسنگی و تشنگی، بی‌ خوابی‌،خستگی‌،تهدید به اخراج، به حذف درس،به کمیته انضباطی،به ضرب و شتم در خیابان و ... را تحمل کردیم، تا بفهمانیم که نا حق نمیگوییم،و وقتی‌ مهندس مغازه آمد، گویی حرفمان به کرسی نشست.دانستیم که صدای جمعیتِ ناچیزمان،گوش ظالم را خراشیده است.و چه چیزی شیرین تر از این؟
اکنون که خبر هایی از عمادِ در بند در اوین به گوشم می‌رسد،خبرِ اعتراض،خبرِ نامه‌های سر گشاده،خبرِ دلتنگی‌ های خانواده‌اش و خبرِ اخیر اعتصابِ غذا،بیش از آنکه نگران عماد باشم نگران خود و هم درسان قدیمی‌ هستم که بی‌ پرده، خلوص و بزرگی‌ این مرد را دیدیم و اکنون هر یک در کنجی،پیلهٔ عافیتِ خود میبافیم.ما را چه شده است که معلم مان در بند است و ما آسوده در مرداب توهم باطل خود فرو میغلتیم.به چشم دیدم،عماد روزی به اشارتی ۵۰۰۰ نفر را بسیج میکرد و خود پیش قراول، به جنگ ناحقی رفت و پیروز شد.بار ِ دیگر ۵۲ نفر و ایمانی که او به ما آموخت،ایمانی از جنسِ هل من ناصر ینصرنی و باز هم پیروزی.اگر چه میدانم کلمهٔ پیروزی برای این موفقیت‌های عماد ناچیز است،و میدانم پیروزی، داشتن روحی‌ به بزرگی‌ِ روح عماد است،ولی‌ نگرانم از این نبرد آخر.از این کشتار گاه روح و به تازگی حتا جسمِ هر آزاده، که نامش به غلطِ موکد ندامتگاه است، که اگر من عماد را میشناسم،و صداقتش را،و ایمانش را،میگویم او در راه عقیده از قولی  نادم نخواهد بود و نخواهد شد،چه رسد به فعل.او که از عاشورا به منِ سست ایمان اینچنین درس آموخت،خود یقینا کم از عاشورا یان جان فشان نخواهد بود،بهشتِ او همان زندانِ ظاهری است که دژخیمان برایش مهیّا کرده‌اند،غافل از اینکه او به روحش چنان پرواز آموخته است که دیوار را به لبخندِ زیبایش به سخره می‌گیرد و حتا از دیوار بددلی و خباثت بد خواهانش نیز به لمحه‌ای گذر می‌کند.(خود غلط بود آنچه میپنداشتند).در آزاد مردیِ عماد تردیدی نیست ولی‌ من با این حسّ طاقت فرسا و جان کاه درونم چه کنم؟ عماد چشم به راه من نیست که او تنها حق را میبیند و هدف را و بی‌ آلایش و بی‌ درنگ،گام‌های استوارش را گسیل میدارد.امروز اگر من در صف او نیستم،این خیانتی است که خود بر خود روا داشته ام.میترسم، میترسم از روزی که ندای "هل من ناصر ینصرنی" و "به ای‌ ذنب قتلت" پتکی شود بر سرم،کمرِ همّت بسته،به نابودی روحم از عذاب "وجدانی" که دیگر دیر چشم گشوده است از خواب غمینِ غفلت.میترسم از روزی که همسنگ آن نارفیقان تحصن شوم،و چون خوکی منتظر سفرهٔ آماده‌ای از حاصل رنجها و شکنجه‌ها و انفرادی ها،و زیبا‌ترین روز‌های جوانی عماد و دوستانش.خداوندا به حرمت زادروز این فرشته زمینیت،مرا از ننگ رفیق نیمه راه بودن برهان. خداوندا من میترسم.