خداوند فریاد زدن به بد گویی را دوست ندارد، مگر از کسی‌ که به او ظلم شده باشد.



تا تجاوزی دیگر

من دختر ایرانی ام !!!
چون خود را آراستم مرا فاحشه نامیدند .
آرامشم را بوق های ممتد در خیابان شکست .
مرا حرامزاده نامیدند و پارچه ای روی سرم کشیدند
تا "تو" تحریک نشوی !
وقتی گفتم پاکم مرا دروغ گو خواندند .
خواستم دست از زندگی بکشم
گفتند از ترس آبرو بود .
خندیدم و به من گفتند اغواگر !
حرف زدم گفتند خفه شو !
همجنس هایم بیمار می شوند و آزرده تا تو به کام برسی !
وقتی به من تجاوز کردند ، پارچه ای دیگر بر سر من انداختند
و گفتند حال شکر کن به آزادی و امنیت ات !!!
خدایا شکرت من یک دختر ایرانی آزادم !!!
البته تا تجاوزی دیگر ...


(از دل نوشته های سایه-د)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

به نظرتان: