خداوند فریاد زدن به بد گویی را دوست ندارد، مگر از کسی‌ که به او ظلم شده باشد.



خدایا بهت بر نخوره، ولی‌...

خدایا چی‌ میشد اگه ما آدم‌ها رو یه جور دیگه میساختی.نه‌ نه‌ خدایا، بهت بر نخوره، ناراحت نشو،عصبانی‌ نشو، مبادا واسه این حرفم پدرمو در بیاری.۲ کلمه حرف دارم، گوش بده، اگه نا حسابی‌ بود بزن تو دهنم، اگه هم حسابی‌ بود خوب یه کاریش بکن دیگه.خدایا نمیدونم چی‌ بگم. دلم درد داره.تا حالا برات پیش اومده همه زندگیتو ،آینده‌ات‌را آرزوتو، احترامتو واسه یکی‌ خرج کنی‌، تا وقتی‌ که به دردش می‌خوری بهت بگه به به تو چقدر آدم خوبی‌(معذرت، خدای خوبی‌) هستی‌،عاشقتم، دوست دارم، هر کاری برات می‌کنم،بهت بگه میدونم واسه اینکه واسه من خدای خوبی‌ باشی‌ خیلی‌ از بنده هاتو رنجوندی. ولی‌ وقتی‌ که دیگه فکر می‌کنه به دردش نمی‌خوری، میگه آخه تو هم شدی خدا؟ آخه خدا هم خدا‌های قدیم. آخه تو به چه درد من می‌خوری؟ بهت بگه نشستم کنار چاهی که تو برام کندی و نامردیت رو اندازه میگیرم. میدونم خدایا، میدونم که حتا تو با خدایت هم از این حرف دلت به درد میاد، چه برسه به من که بندهٔ بنجل توام.
آره داشتم می‌گفتم چی‌ میشد ما رو یه جور دیگه میساختی، مثلا به جای اینکه ۲ تا چشم عین هم جفت هم دیگه تو سرمون کار بذاری که ۲ تاش هم یه کار می‌کنن، یکیشو میذاشتی تو پیشونی اونی‌ که جلوت ایستاده. آره میدونم خدایا، داری فکر میکنی‌ که دیوونه شدم مگه نه‌؟ ولی‌ میدونی‌ این چقدر فایده داره. میدونی‌ اگه ما رو اینجوری میساختی، اونوقت همه آدم‌ها وقتی‌ حرف میزدن خودشونو راحت تر جای یکی‌ دیگه میذاشتن. اینقدر راحت خوبی‌‌هات رو یادشون نمیرفت. اینقدر راحت دل کسی‌ رو نمیشکوندن. اینقدر راحت نمیگفتن نامرد. اونم به کسی‌ که فکر می‌کنه همه چیزشو براش خرج کرده.
البته بهت حق میدم خدا، که این اشتباه رو بکنی‌. من آدمم. با این حرف‌ها داغون میشم.از بین میرم. نابود میشم.دلم می‌شکنه. ولی‌ تو که اینجوری نیستی‌. بزنم به تخته تو خدائی. با این حرف‌ها عین خیالت هم نمی‌شه. فقط یه کم بهت بر میخوره که اونم خیلی‌ مهم نیست. با یه اشاره پدرشو هم در میاری. مگه نه‌ خدااا؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

به نظرتان: